تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ؟! (زمر / 36)و  

مي خواستم شادمانتان كنم! / هميشه به روي رفتارتان خنديدم! / در تمام عكسهاي يادگاري لبخند زدم! / اما چه كنم كه شعر، / حقيقت ِ تلخي بود! / حقيقت ِ تلخ ِ تزلزل بغض / و تحمل حزن! / نه جايي براي ته مانده تبسم هاي من داشت، / نه مجالي براي رويش شادي! / من مي دانستم كه هر حرفي حرف مي آورد! / مي دانستم كه فرياد را نمي شود زمزمه كرد! / حالا سرم را بالا مي گيرم و كنار سايه ام مي گذرم! / حالا در همين اتاق ِ در بسته، / بر صندلي ِ كوچكم مي ايستم / و رو به ديوارها فرياد مي زنم: / ـ« من شاعرم!» / (و اين دروغ دلنشيني است! / كه به قدر ِ ارزني هم شاعر نبوده ام هرگز!) / حالا به هر عابري كه در خيابان از كنارم گذشت / كتابي مي دهم! / مي دانم كه ديوانه ام ميخوانند! / مي دانم كه به خطوط درهم خوابهايم مي خندند! / مي دانم كه كسي مدالي بر سينه ام نخواهد زد! / اما يادتان باشد! / فردا درباره همين دلبستگي هاي ساده / قضاوت خواهيد كرد! / يادتان باشد

.

قضایت نمی گذارم / اذان فـ ـاصـ ـلـ ـه که آخر گرفت / سر وقت می خوانم ات . . .

بعد از پخش قسمت 29 مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر(ع) مشخص شد که تاکید فرج الله سلحشور نویسنده و کارگردان این سریال بر استفاده از منابع تاریخی برای نوشتن فیلمنامه این فیلم، چندان اطمینان برانگیز نیست زیرا اگر ایشان فقط به سهل الوصول ترین منابع تاریخی یعنی جلد اول مجموعه 14 جلدی تاریخ تمدن ویل دورانت هم مراجعه می کرد به راحتی می توانست دریابد که اشتباهی فاحش در روایت داستان حضرت یوسف در این سریال رخ داده است.

براساس داستانی که در قسمت 29 مجموعه یوسف پیامبر(ع) به تصویر درآمد این پیامبر الهی بعد از آنکه به مقام عزیزی مصر در دربار فرعون آمنهوتب چهارم منصوب شد با تدبیر توانست دومین فرمانروای امپراتوری بزرگ دنیای قدیم را یکتاپرست کند.
این در حالی است که براساس روایت های معتبر تاریخی که در رأس آن عهد قدیم قرار دارد، حضرت یوسف(ع) که فرزند یازدهم حضرت یعقوب(ع) است حدود سال های 1600 پیش از میلاد مسیح در سرزمین کنعان به دنیا آمد و بعد از اتفاقاتی که برایش رخ داد به مقام نیابت سلطنت مصر رسید.

این تاریخ برابر است با دوره تاریخ مصر میانه که با یک رخداد مهم تاریخی همزمان شده است. در حدود 1674 ق.م، 13 سال بعد از مرگ یکی از مقتدرترین فراعنه مصر یعنی آمنمحت سوم (با آمنهوتب ها که مربوط به دوره جدید هستند اشتباه نشود) برسر جانشینی وی نزاعی درگرفت که سرزمین بزرگ و حاصلخیز نیل را ضعیف کرد. نتیجه این ضعف حمله قبایل بیابانگرد آسیای صغیر به مصر و در دست گرفتن حکومت شد.

این حاکمان بیگانه که بیش از دو قرن بر سرزمین مصر حکومت داشتند را در تاریخ هیکسوس ها یا حکومت چوپانان می شناسند. در این دوره حکومت سختگیری های دوران فراعنه عهد قدیم را نداشت هرچند حاکم خود را به عنوان پسر خدا معرفی می کرد اما سختگیری مذهبی به شدت گذشته وجود نداشت. به گفته بسیاری از منابع تاریخی حضرت یوسف(ع) در زمان یکی از همین پادشاهان چوپان به دربار بوتیفار عزیز مصر رسید و بعد هم توانست عزیز مصر شود.

 حدود 300 سال بعد از این دوره یعنی حدود 1380 ق.م زمانی که مصریان با شکست دادن پادشاهان چوپان بار دیگر حکومت سرزمین نیل را به دست گرفتند، فرعونی به حکومت مصر رسید که ویل دورانت با استناد به منابع دست اول مصری او را شاه زندیق نامیده است که مورخان او را به نام آمنهوتب چهارم می شناسند. او که جانشین پدرش آمنهوتب سوم شد شاعری بود که از تسلط بیش از حد کاهنان معبد آمون به تنگ آمد و خدای جدیدی را به مصر معرفی کرد به نام «آتون» و با برداشتن پسوند آمون خود را اخناتون یعنی راضی کننده آتون نامید. اخناتون براساس مجسمه ای که از او به دست آمده است مردی لاغر اندام با پلک های بزرگ و کاسه سر دراز بوده است که به گفته برخی از منابع احتمالاً به بیماری صرع دچار بود. او پایتخت جدیدی به نام اخناتون ساخت که در زمان بسیار کوتاهی به شهری آباد تبدیل شد. اما این پایتخت زیبا در حمله هیتی ها و جنگ های مذهبی از بین رفت. خود اخناتون نیز در جنگ داخلی شکست خورد و در اثر شدت یافتن بیماری درگذشت و با توجه به اینکه دارای پسری نبود، دامادش توت عنخ آتون که بعدها پسوند آمون یافت (همان فرعونی که مومیایی اش در موزه بریتانیا نگهداری می شود) به مقام پادشاهی مصر رسید. آنچه در قسمت بیست و نهم سریال پرخرج یوسف پیامبر(ع) صرفنظر از تمام مشکلات ساختاری به چشم می خورد این بود که برای نویسنده و کارگردان ظاهراً اهمیتی نداشته که فاصله میان این دو اتفاق بیش از 300 سال بوده است.

 

+ محمد امین حصیری  | 

 

آنگاه در غروب
شیهه کشید و رفت
اسب سپيد... آه

بعد از هزار سال
شب همچنان شب است
و روز روشن است

در سینه­ها هنوز
رد می­شوند
شش ماهه ابرهای سفید
باران که می‌شود
هرسبزه­ای شهید
یاد شما هنوز
با رودخانه­های جهان جاری است
با تشنگان هماره امیدی ست
با تشنگان هماره تقلایی
با تشنگان تصور دریایی

من
سیراب غفلتم
در سینه و سرم
آهنگ سکه­های بنی­عمرو و اُمِّ زيد
پژواک می­شود
یاد شما،‌ شما؟
- آن تکه­های ابر-
از آسمان خاطره­ام پاک می­شود
یاد تو تشنگی است
از ماهیان بپرس
از راهیان بپرس

حرف تو امتداد کلام پیامبران
با کوهِ سنگ
آه ای کتابها!
بسیار می­دویم و به جایی نمی­رسیم
آه ای سراب­ها!

هر روز دیده­ایم
با تیغ­ها سرت
بر نیزه­ها سرت
در دشت­ها سرت
در تشت­ها...

پشت حیات ما
هر روز خیمه­های تو می­سوزد
هر روز در اسارت اخبار شام و نام
ما پیر می­شویم
ما
- شمشیرهای پیر-
دلگیر می‌شویم
هر روز کاروان اسیران
رد می­شوند با اتوبوس از كنار ما
ما ایستاده پشت چراغي سرخ
تا سبزتر شود
قصر سوني، ال­جي
دارالااماره دیجیتال
ما بنده دلار و ريال

آه ای گل شريف!
بار دگر بخوان
برخيز
با خار و خیزران
قرآن بخوان،‌ بخوان
ما وارثان خون خدا هر روز...
هر روز بی­بلیط
با تور کربلا
از کوفه تا...
کجا؟
- در دستمان زیارت عاشورا-
مشغول بیعتیم
با ناس و اسکناس
هر روز...


هر روز، هر غروب
اسبی است بی­سوار!
ما ایستاده در صف نانوایی رِی­ایم
آه ای بهشت گمشده!
هر روز
افتاده نعش ما
بي­توش و تاب در
میدان هفت تیر
میدان انقلاب
در پای ایستگاه
اینجاست قتلگاه!

                                        "علی داوودی"

 

+ محمد امین حصیری 

 

 

 

الیس الله بکاف عبده . . . ؟!

 

 

 

+ محمد امین حصیری 

 

 بعضي وقتا از زنده­بودن و زنده­موندن تو اين فضا (همه­ي مشكلات و دردا و رنجا و ... بدبختيا با هم و يكجا جمع مي­شن توي يه لحظه­ي كوچولوي بيچاره) بدجور كفرم مي­گيره،پريشونِ پريشونِ پريشون مي­شم،به خدا و ناخدا سزا و ناسزا ميگم (راستي،خدا رو بايد پيش كي نفرين كرد؟)، زورم مي­گيره از عدل مسخره­ش،نمي­دونم چرا با تمام نفرتي كه از مردن دارم بعضي وقتا مثل الان كم ميارمو دلم مي­خواد با مرگ به يه خواب آروم و راحت و آسوده و بيدارنشدني برم . . . تا از همه­چيز راحت شم! خودمم نمي­دونم چرا دارم اين حرفا رو اينجا مي­نويسم(خنده­داره والله،به درَك كه دلت مي­خواد بميري،اينجا اينترنته يا دستشويي كه آدم همه­ي مشكلات ناشي از فشارشو بياد بنويسه؟) 

.  .  .  من كه در متن محرمانه­ي اين همه ارقام   / جاسوسي جنون مي­كنم  /  تنها قضيه­اي كه پي برده­ام  /  حرفي­ست كه ابراز آن مرگ و ماتم است!

 

+ محمد امین حصیری 

 

خوابم را نمي­برد آن­قدر شب ، تا

قرص­هاي آبي شاعر شوند

                              "پگاه احمدي"

 

***

 

 

 

به تو گفتم با من از خدا بگو

 

            تو خنديدي

 

                         لب­هات سرخ شد

 

                                           و لپ­هات هم

 

 

 

 

***

 

جهان گرفته

مثل روز­هايي كه از تو بوسه گرفته­نبودم

از تو، تا خدا هم، كوتاه نمي­آيم

                                                       "عليرضا پورمسلمي"

 

+ محمد امین حصیری  |