از ۱/۱/شصت و چند که من به دنیا اومدم تا امروز ، هنوز دنیا به من نیومده!
یک سال گذشت از من
یک سال گذشت از تو
اما نمیدانم چندسال گذشته
از دلهرهء متورم ، مجاور بوتهء رز
از دالان سینه و پژواک قدمهایی عجول
صدایی لرزان که نامت را می خواند از رو ، با حجّی مجزا
و سایه انگشتانت که لبخند میدزدید
با نگاهی که بلغور دروغ هم میزد
و خداحافظ
چند سال گذشته از من ؟
چند سال گذشته از تو ؟
و چند سال از شوریدهء هیدروکربنهایی که آنیون تعارف هم می کردند ؟
زمین چند سیصد و شصت به دنبال سرنوشت دوید ؟
انتگرال صفر مطلق کدام تبادل حرارتی سر از گریبان روزگار برآورد ؟
قاتل موریسون یا حتی بوید هنوز رها میچرخد و الدئید نشخوار نکرده کتون بالا می آورد
هنگامه جیمز هیویی هنوز پا برجاست
سرانگشتانش بر صفحه کیبرد ، موازنه برج های خنک کننده می جوید
اما ، جز انتقال فازی آنالیتیکال آه و حسرت چیزی نمی یابند
ثانیه های من چه عادت غریبی به خاطره شدن دارند
در ایندکس کدام ابستراکت روزگار مرور کنم
برگه سیالاتم را ؟
چه تقارن عجیبی
نمرهء الف ، نمرهء ی
و ترسی که هیچگاه با نَفَس نگاهت نشکست
نمرهء ی ، نمرهء الف
چند سال از من گذشت ؟
چند سال تا من باقیست ؟
چند سال ؟
سال ديگری هم ميان دو پلك گذشت و ثانيه هايی شبيه راز تولد آن را بدرقه كردند.
