تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ؟! (زمر / 36)و  

مي خواستم شادمانتان كنم! / هميشه به روي رفتارتان خنديدم! / در تمام عكسهاي يادگاري لبخند زدم! / اما چه كنم كه شعر، / حقيقت ِ تلخي بود! / حقيقت ِ تلخ ِ تزلزل بغض / و تحمل حزن! / نه جايي براي ته مانده تبسم هاي من داشت، / نه مجالي براي رويش شادي! / من مي دانستم كه هر حرفي حرف مي آورد! / مي دانستم كه فرياد را نمي شود زمزمه كرد! / حالا سرم را بالا مي گيرم و كنار سايه ام مي گذرم! / حالا در همين اتاق ِ در بسته، / بر صندلي ِ كوچكم مي ايستم / و رو به ديوارها فرياد مي زنم: / ـ« من شاعرم!» / (و اين دروغ دلنشيني است! / كه به قدر ِ ارزني هم شاعر نبوده ام هرگز!) / حالا به هر عابري كه در خيابان از كنارم گذشت / كتابي مي دهم! / مي دانم كه ديوانه ام ميخوانند! / مي دانم كه به خطوط درهم خوابهايم مي خندند! / مي دانم كه كسي مدالي بر سينه ام نخواهد زد! / اما يادتان باشد! / فردا درباره همين دلبستگي هاي ساده / قضاوت خواهيد كرد! / يادتان باشد

.

قضایت نمی گذارم / اذان فـ ـاصـ ـلـ ـه که آخر گرفت / سر وقت می خوانم ات . . .

از ۱/۱/شصت و چند که من به دنیا اومدم تا امروز ، هنوز دنیا به من نیومده!

یک سال گذشت از من 

یک سال گذشت از تو

 اما نمیدانم چندسال گذشته

از دلهرهء متورم ، مجاور بوتهء رز

از دالان سینه و پژواک قدمهایی عجول

صدایی لرزان که نامت را می خواند از رو ، با حجّی مجزا

و سایه انگشتانت که لبخند میدزدید 

با نگاهی که بلغور دروغ هم میزد

و خداحافظ

 

چند سال گذشته از من ؟

چند سال گذشته از تو ؟

و چند سال از شوریدهء هیدروکربنهایی که آنیون تعارف هم می کردند ؟

زمین چند سیصد و شصت به دنبال سرنوشت دوید ؟

انتگرال صفر مطلق کدام تبادل حرارتی سر از گریبان روزگار برآورد ؟

قاتل موریسون یا حتی بوید هنوز رها میچرخد و الدئید نشخوار نکرده کتون بالا می آورد

هنگامه جیمز هیویی هنوز پا برجاست

سرانگشتانش بر صفحه کیبرد ، موازنه برج های خنک کننده  می جوید

اما ، جز انتقال فازی آنالیتیکال آه و حسرت چیزی نمی یابند

 

ثانیه های من چه عادت غریبی به خاطره شدن دارند

در ایندکس کدام ابستراکت روزگار مرور کنم

برگه سیالاتم را ؟

 

چه تقارن عجیبی

نمرهء الف ، نمرهء ی

و ترسی که هیچگاه با نَفَس نگاهت نشکست

نمرهء ی ، نمرهء الف

 

چند سال از من گذشت ؟

چند سال تا من باقیست ؟

 

چند سال ؟

 


سال ديگری هم  ميان دو پلك  گذشت و  ثانيه هايی شبيه راز تولد  آن را  بدرقه كردند.

+ محمد امین حصیری  | 

 

هی! خانوم بداخلاق لعنتی

که "دستگاه مشترک مورد نظر . . . "

خاموش

تو انگار نمی فهمی؟

تو (بی نقش هیچ دستوری)

با من مشترک است!

هی! خانوم قشنگ مورد نظر

امشب که هی به تو زنگ می­زنم و

در خودم زنگ می­خورم

از دستگاه تو هم خاموش­ترم

که دست­گاه ام . . .

این لعنتی ها را عزیز

روشن کن

خانوم بداخلاق لعنتی را

مشترک ات را

شب را

دستگاه­ات را

دست­گاه­ام را

 


 پ.ن:

سالی

نوروز

بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید

بی جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب

بی گردشِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه

 

سالی

نوروز

بی گندم سبز و سفره می‌آید

بی پیغامِ خموشِ ماهی از تنگ بلور

بی رقصِ عفیفِ شعله در مَردَنگی

 

سالی

نوروز

همراهِ به در کوبیِ مردانی

سنگینیِ بارِ سال‌هاشان بر دوش:

تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز

نامِ ممنوعش را

و طاقچه‌ی گناه

دیگر بار

با احساسِ کتاب‌های ممنوع

تقدیس شود

...

سالی

آری

بی‌گاهان

نوروز

چنین

آغاز خواهد شد. 

 

"احمد شاملو ـ از دفتر حدیث بی­قراری ماهان"


           باشه بااااااشه ، چشم همون قالب همیشگی رو می ذارم؛اما مگه خودتون نبودید گفتید قالبت سنگینه ،

           وبت دیر لود می شه؟؟؟؟؟!!!! . . .  چشم ، ایشالله بعد تعطیلات همون قالب قبلی رو می ذارم!

 

 

+ محمد امین حصیری  | 

       پ.ن2:

هجومِ فاجعه

تبعيض

مرگ

استبداد

فغان از اين همه نامردمي، فغان ... فرياد !

 

دلي شكسته، تني خُرد، پيكري خونين

نفس... نفس زدنِ كوچه در برابرِ باد

در امتدادِ هياهوي اين مترسك‌ها

در اين حواليِ بي‌سرزمينِ مرگ‌آباد :

درخت‌هاي سَتَروَن كلاغ مي‌زايند

( كلاغ : منشاء يك نوعِ ديگرِ فرياد )

 

 

جدالِ بي سببي بينِ «ما» و «ما» جاري‌ست

هر آن چه را به جُز از كينه برده‌ايم از ياد

حديثِ كهنه‌ي بي‌دركجاييِ من و توست

كه هر كه مي‌شنود مي‌شود به شدت شاد

 

به هرچه مي‌نگرد، غير از آن چه بايد ديد

نگاهِ مُرده‌ي اين مردمانِ هرزْ نهاد

 

شبيهِ عاقبتِ قصه‌هاي بي‌پايان :

هنوز فاجعه ، تبعيض ، مرگ ، استبداد !

 

(امیربهروز قاسمی ـ اردیبهشت 83 ـ کرمان)

 

+ محمد امین حصیری