خانم! قهـوهی چشم شما نوشیدنیست؟
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ
؟! (زمر / 36)و
قضایت نمی گذارم / اذان فـ ـاصـ ـلـ ـه که آخر گرفت / سر وقت می خوانم ات . . .
" أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَن كُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِينَ " (زخرف/۵)
نـگارا شـربت از لـبهات بفرست گلاب از گوشهی چشمات بفرست
بـرای توتیـای چشـــم عــاشـــق کفِ دستی ز خـــاک پات بفرست
+ ...
ـ آخه چرا به خدا نمیگی کارمونو راه بندازه؟چرا واسطهی حل مشکلاتمون نمیشی؟ناز می کنی؟آره؟حق داری به مولا،اما به خدا ما بدجور گیریما
+ قربونات برم الهی،تو دیگه چرا؟همتون فقط به فکر خودتونین.شده پیش خدا واسه من دعا کنی؟شده یه بار خالصانه عاشقم شی؟ شده ...
ـ ببخش حرفاتو قطع می کنم،اما تو خودت خوب میدونی من حتی واسه گناه کردن هم دلم به تو خوشه.خودت هم خوب میدونی که بدفرم عاشقت شدم،از همون بچگی عاشقت بودم.آره،قبول دارم بچهگیا عاشقیمون معصومیتش بیشتر بود اما هنوزم معصومیت عشقمون اونقدرا کمرنگ نشده
+ نمیدونم شما چتون شده،اما همیشه به جای اینکه شما واسه من گریه کنین،چشای من واسه شما بغض میکنه و پلکام همیشه خیسه، دلم ازت خیلی پره امین جون
ـ ...
پ.ن1: کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهی نگاه می کرد . زنی در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش . کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکی از بنده های خدا هستم . کودک گفت:می دانستم با او نسبت داريد.
پ.ن2: این پست یه راز ناتموم بین من و اونه،واسه همینه که هیشکی ازش سر در نمیاره
پ.ن3: چهارم مهر ،اتوبان تهران ـ قم ،حوالی سبز جمکران