تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ؟! (زمر / 36)و  

مي خواستم شادمانتان كنم! / هميشه به روي رفتارتان خنديدم! / در تمام عكسهاي يادگاري لبخند زدم! / اما چه كنم كه شعر، / حقيقت ِ تلخي بود! / حقيقت ِ تلخ ِ تزلزل بغض / و تحمل حزن! / نه جايي براي ته مانده تبسم هاي من داشت، / نه مجالي براي رويش شادي! / من مي دانستم كه هر حرفي حرف مي آورد! / مي دانستم كه فرياد را نمي شود زمزمه كرد! / حالا سرم را بالا مي گيرم و كنار سايه ام مي گذرم! / حالا در همين اتاق ِ در بسته، / بر صندلي ِ كوچكم مي ايستم / و رو به ديوارها فرياد مي زنم: / ـ« من شاعرم!» / (و اين دروغ دلنشيني است! / كه به قدر ِ ارزني هم شاعر نبوده ام هرگز!) / حالا به هر عابري كه در خيابان از كنارم گذشت / كتابي مي دهم! / مي دانم كه ديوانه ام ميخوانند! / مي دانم كه به خطوط درهم خوابهايم مي خندند! / مي دانم كه كسي مدالي بر سينه ام نخواهد زد! / اما يادتان باشد! / فردا درباره همين دلبستگي هاي ساده / قضاوت خواهيد كرد! / يادتان باشد

.

قضایت نمی گذارم / اذان فـ ـاصـ ـلـ ـه که آخر گرفت / سر وقت می خوانم ات . . .

 

" صبغة الله و من احسن من الله صبغه ..." (بقره/138)

به مهربان­ترین زیبای خدا ، مؤیدی عزیزم و به کفرانگیزانه­ی اندام خدا­آمیز­ش

 

... و سیب خنده­ی خدا شکوفه می­دهد

تا که بر لب­ام ، لب­ات می­رسد

پلک­های مرطوب خداست

چشم­های عیسایی­ات

و دست­های استوایی­ات

حریر نوازش خداست

آه!...چه کفر­انگیزاند

           اندام­های خداآمیزت!


پ.ن1: ایی شعرکو عمداً امشو نوشتمش تا دفعه­ی دیگه ایقد اذیتُم نکنی( چه بی اینا که جِی افطاری دادی سی مو؟! می­خواسی بکُشیم؟!نزیک بی موفق بشیا ولی . . . شیطون نابینا قرائت فرموده اگه فِک کِرده می­تونه بین مو و تو ...)

پ.ن2: بفهم که چقد پیشُم عزیزی و دوسِت دارم که بازی عشقُم بارسلونا رو نیمه کاره ول کردُم و اومِدم اینجا (راسی فهمیدی "پوورتا"، بازیکن سویا هم مرد؟خیلی ناراحت شدم.اولِ بازی بازیکنای بارسا همشون لباس او برشون بی. او شویی که سیل بازی میکردُم ، موقعی که پوورتا اُفتاد خیلی ترسیدُم که مثِ "مارک ویلیام فو" بشه اما اصلاً فِک نمیکِردم که . . . ؛ خیلی سخته ، خیلیییییییییییییییییییییی)

پ.ن۳: آغوش مخملی خدا ، مخمل خواب­ات

پ.ن۴:ایی پتو آخر مُنِه میکُشه!

+ محمد امین حصیری  | 

" بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین و ما انا علیکم بحفیظ " (هود/۸۶)

.

.

.

ای روز آفتابی!

ای مثل چشم­های خدا آبی!

ای روز آمدن!

ای مثل روز آمدن­ات روشن!

این­روزها که می­گذرد ، هر­روز

در انتظار آمدن­ات هستم

اما

با من بگو که آیا ، من نیز

در روزگار آمدن­ات هستم؟

"قیصر امین پور"

میلاد خنده ی خدا ، بر کام تو و دنیات ، پر خنده باد


پ.ن:در چین زلفش ای دل مسکین چگونه ای؟ / کاشفته گفت باد صبا شرح حال تو

پ.ن: میان این همه خنده ، دل خدا و خنده اش چقدر گرفته       

+ محمد امین حصیری 

دهان جهان

بوی مرگ می­دهد!

زمان

چه مضطرب

به کام جهان می­گذرد...


پ.ن1: اي انسان كه بر گهواره‌يي از رنج به جهان مي‌آيي و خفته در گور از آن مي‌روي،بكوش تا نقش خود را خوب بازي كني."كالدرون"

پ.ن2: در نبرد انسان با جهان، اين جهان نيست كه پيكار آغاز كرده است. "شوپنهاور"

پ.ن3: دو ايقان و نه بيش: در جهانيم و مي‌ميريم. "باتاي"

پ.ن4: تصويري كه ما از جهان داريم ساخته‌ي جهان نيست ، زاده‌ي زبان ماست. "گادامر"

... اما:

پ.ن5: شما مي‌توانيد به اندازه‌اي وجود خود را گسترش دهيد كه جهان هم در درون شما جا بگيرد و به مجموعه‌ي كائنات تبديل شويد. "گوته ، در باره‌ي پرومته"

.:: امان از دست این بلاگفا که باز "همسایه های مهربون دیوار به دیوار" منو غیب کرد ::.

+ محمد امین حصیری  |