تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ؟! (زمر / 36)و  

مي خواستم شادمانتان كنم! / هميشه به روي رفتارتان خنديدم! / در تمام عكسهاي يادگاري لبخند زدم! / اما چه كنم كه شعر، / حقيقت ِ تلخي بود! / حقيقت ِ تلخ ِ تزلزل بغض / و تحمل حزن! / نه جايي براي ته مانده تبسم هاي من داشت، / نه مجالي براي رويش شادي! / من مي دانستم كه هر حرفي حرف مي آورد! / مي دانستم كه فرياد را نمي شود زمزمه كرد! / حالا سرم را بالا مي گيرم و كنار سايه ام مي گذرم! / حالا در همين اتاق ِ در بسته، / بر صندلي ِ كوچكم مي ايستم / و رو به ديوارها فرياد مي زنم: / ـ« من شاعرم!» / (و اين دروغ دلنشيني است! / كه به قدر ِ ارزني هم شاعر نبوده ام هرگز!) / حالا به هر عابري كه در خيابان از كنارم گذشت / كتابي مي دهم! / مي دانم كه ديوانه ام ميخوانند! / مي دانم كه به خطوط درهم خوابهايم مي خندند! / مي دانم كه كسي مدالي بر سينه ام نخواهد زد! / اما يادتان باشد! / فردا درباره همين دلبستگي هاي ساده / قضاوت خواهيد كرد! / يادتان باشد

.

قضایت نمی گذارم / اذان فـ ـاصـ ـلـ ـه که آخر گرفت / سر وقت می خوانم ات . . .

براي او که گرمای دستانش هنوز لای درازای انگشتان لاغرم به يادگار می­رقصد

و لهجه­ی شيرين سلام­اش هنوز گوشم را می نوازد؛

بی­مروّت، نامهربانی­ات زود بود...

***

از كسی نمی­پرسند چه هنگام می­تواند خدانگهدار بگويد

از عادات انسانيش نمی­پرسند

از خويشتن نمی­پرسند.

زمانی

به ناگاه

بايد با آن رو در روی در آيد

تاب آرد

بپذيرد

وداع را

درد مرگ را

فرو ريختن را ،

تا ديگر بار

بتواند كه برخيزد.

                            «مارگوت بیکل ـ ترجمه­ی احمد شاملو»


پ.ن: "سودربرگ" چه خوب گفته­است که «جهان با عاشقان مهربان نيست».

+ محمد امین حصیری  | 

وقتی تو نیستی

همه­ی هست­ها

هجوم وحشی پریشانی­اند

و ثانیه­ها

مرگْ­شمار لحظه­­ی بودن.

 

وقتی تو نیستی

شعر 

همسرگذشت شاعر

گوشه­ی اتاق

                      ـ اینجا، میان بی­تویی­ها ـ

در تو گم می­شود

و نام مقدس­ات.

 

وقتی تو نیستی

شوریده­ی هیدروکربن­ها

دیگر آنیون به هم تعارف نمی­کنند

و هیچ تبادل حرارتی،

انتگرال صفر مطلق­اش

سر از گریبان روزگار بر نمی­آورد

 

وقتی تو نیستی

دست­هایم

بی­دست­هایت

زمستان­تر است

و چشم­هایم

پر می­شود

از

    در

         و

             دیوار

                      و

                          تکرار.

 

"وقتی نیستی

زندگیم فرقی با زندون نداره"

چه خوب با بی­تو ست می­شود

موزیک لعنتی

و از خواب می­پریشاند

کودک بغض­ام را.

 

وقتی تو نیستی

در شب نشینی رخت­های بی­خواب

انعکاس نمناک جا مانده­ی گریه­ات

کافیست

که از سر شب

خیال صبح بپرد!

 

وقتی تو نیستی

نازنین،

با یک پیام کوتاه هم

اسب همه­ی هست­ها هِی می­شود/نمی­شود؟

 


پ.ن:من شاعر زبان و تکنیک نیستم،کاتب گریه­های درون خویشم؛شاعران،جسارتم را ببخشند.

 

+ محمد امین حصیری  |